تاریخ به شکلی بیرحمانه ساده است: جهان در تنگه هرمز بر سر یک دوراهی قرار دارد. انتخابی که پیش روی ماست، کاملاً شفاف است: یا به سکوتی موقت و پرهزینه بسنده کنیم، و یا برای امنیت جهانی پایدار متعهد شویم. میان تسلیم در برابر باجخواهی و محافظت از اصولمان، هیچ راه میانهای وجود ندارد.
بند نافی که به سلاح تبدیل شده است
تنگه هرمز تنها یک مسیر دریایی ساده نیست؛ بلکه قلب تپنده اقتصاد جهانی است. نزدیک به ۲۱ درصد از مصرف جهانی نفت و ۲۰ درصد از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این گذرگاه باریک عبور میکند. با این حال، این بند ناف امروزه به گروگان گرفته شده است. ایران با نظامیگری در این چهارراه حیاتی و تبدیل آن به تئاتر وحشت، نه تنها کشتیها را تهدید میکند، بلکه آشکارا علیه ثبات جمعی ما اعلام جنگ کرده است.
واقعیتها سرسخت و مستند هستند. تهران به دنبال تقابل نظامی مستقیم نیست؛ بلکه از این تنگه به عنوان یک سوپاپ فشار سیاسی استفاده میکند. این سازوکار از وقاحتی مطلق برخوردار است: به محض اینکه رژیم بر اثر تحریمها یا بحرانهای منطقهای خود را در تنگنا میبیند، دکمه «هرمز» را فشار میدهد تا از اقتصاد جهانی باجخواهی کند. این استراتژی «گروگانگیری در دریای آزاد»، از چهار دهه پیش تاکنون نماد تجاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده است.
جهان بارها شاهد تکرار این الگو بوده است:
-
توقیف استنا ایمپرو (۲۰۱۹): در پاسخ به توقیف یکی از نفتکشهایش در جبلالطارق، ایران تکاوران خود را با هلیکوپتر بر روی این کشتی بریتانیایی پیاده کرد. این یک عملیات پلیسی نبود، بلکه تصاحب یک مهره در شطرنج جهانی بود.
-
خرابکاری در فرانت آلتایر (۲۰۱۹): استفاده از مینهای چسبان (Limpets) در زیر خط آب، امکان ضربه زدن به کشتیهای بیطرف را بدون غرق کردن آنها فراهم میکند؛ تا جایی که وحشت کافی برای انفجار نرخهای بیمه و قیمت انرژی ایجاد شود.
-
مصادره تالارا (۲۰۲۵): این نمونه اخیر که تحت پوشش یک حکم قضایی مبهم صورت گرفت، تایید میکند که هر کشتی باری میتواند یکشبه به یک وجهالمصالحه تبدیل شود.
هزینه واقعی «وضعیت موجود»
بیشک، تهدیدهای ایران هزینههای سنگینی دارد: حق بیمه کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند در ماههای اخیر بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته است که به طور خودکار قیمت سوخت را در پمپبنزین برای مصرفکننده نهایی بالا میبرد. این یک مالیات نامرئی بر زندگی روزمره ماست. اما این هزینهها، هرچقدر هم دردناک باشند، در برابر قیمتی که فردا خواهیم پرداخت -اگر به رژیم تهران ثابت کنیم که باجخواهیاش کارساز است- ناچیز هستند.
تاریخ به ما میآموزد که هر بار جامعه بینالمللی در برابر فشار دیکتاتوری بر یک گلوگاه استراتژیک کوتاه میآید، تجاوزگری تنها شدت مییابد. عقبنشینی امروز در تنگه هرمز به بهانه ثبات اقتصادی کوتاهمدت، به معنای ارسال یک دعوتنامه رسمی برای باجخواهی هستهای در فرداست.
فراتر از اعداد: مسئله نظم جهانی
تضاد فعلی تنها به قیمت هر بشکه نفت خام خلاصه نمیشود. مسئله بر سر این است که چه کسی قواعد نظم جهانی را تعیین میکند: جامعه بینالمللی به عنوان ضامن حق دریانوردی، یا «محور شرارتی» که جز زور و اجبار چیزی نمیشناسد.
پذیرش اینکه سپاه پاسداران بتواند خودسرانه و با پیامهای رادیویی ساده یا توقیف کشتیهای تجاری، انسداد یک تنگه را اعلام کند، به معنای چشمپوشی از آزادی دریاهاست؛ یعنی همان رکنی که شکوفایی دنیای مدرن بر آن استوار است. ما هماکنون میبینیم که این مدل «راهزنی دولتی» توسط گروههای وابسته، مانند حوثیها در دریای سرخ، کپیبرداری میشود. اگر مصونیت از مجازات در هرمز حاکم شود، این وضعیت به تمام تنگههای سیاره زمین سرایت خواهد کرد.
نتیجهگیری: پیشگیری از فاجعه استراتژیک
اختلالات اقتصادی امروز، سرمایهگذاری لازمی برای جلوگیری از فاجعه استراتژیک فرداست. ما دیگر نمیتوانیم به آتشبسهای شکننده که به رژیم ایران اجازه بازسازی تواناییهای مخربش را میدهد، رضایت دهیم.
امنیت دریایی بینالمللی یک دارایی عمومی غیرقابل تقسیم است. برای تضمین آن، تهدید ایران باید به طور قطعی از مسیرهای دریانوردی حذف شود. مدارا دیگر یک گزینه نیست؛ تنها قاطعیت تضمین خواهد کرد که تنگه هرمز همان چیزی باقی بماند که باید باشد: یک گذرگاه آزاد برای جهان، و نه ابزاری برای وحشتآفرینی توسط رژیمی در بنبست.