جنبش شهروندین در ایران امروز در برابر بسیج پوپولیستی دیروز کریستیان فریه

خیزش‌های سال‌های ۱۳۵۷–۱۳۵۶ و ۱۴۰۴–۱۴۰۳ در ایران از نظر حضور توده‌های مردم در خیابان‌ها شباهت‌هایی دارند. اما باید این شباهت‌های ظاهری را تحلیل کرد تا تفاوت‌های ژرف میان بسیج مذهبی علیه شاه ایران و جنش شهروندین سکولار علیه رژیم اسلام‌گرای ملاها روشن شود.

انقلاب ۱۳۵۷ از نگاه فوکو

اندیشه‌هایی که فوکو در قالب گزارش‌‌های پرشور از رویدادهای ایران در فاصله‌ی سپتامبر ۱۹۷۸ تا مه ۱۹۷۹ (شهریور ۱۳۵۷ تا اردیبهشت ۱۳۵۸) منتشر کرد، نشانگر کوری اروپا‌محور«چپ» غربی نسبت به خیزش ایران بود، همین کوری امروز هم تکرار می‌شود. این گزارش‌اندیشه‌ها، نشان از یک اتصال کوتاه ذهنی داشت که فرافکنی آرزوی شورش در غرب بر ایران آن را پدید آورده بود. زیرا در آنها، فیلسوف فرانسوی مبارزه‌گری نیابتی(proxy-militance) را اختراع کرد و با پذیرش جانبدارانه‌ای تحلیل گروهی که تأثیر کمی بر رویدادهای ایران داشت، دیدگاه‌شان را به‌عنوان حقیقت جنبش مردمی جا زد: با الهام از خاطره‌ی سنتز اسلامیمارکسیستی شریعتی و به پشتوانه‌ی موضع ملیمذهبی بازرگان، فوکو می‌پنداشت شاهد تحقق کمون انقلابی مارکس در ایران خمینی است، و بدون هیچ فاصله‌‌گیری، و به هواداری از بینش ملایمی از حکومت اسلامی برخاست که آیت‌الله شریعتمداری به او ارائه داده بود.

چند سال پس از کودتای شیلی که با پشتیبانی سیا انجام گرفت، فوکو همراه با چپ ضدامپریالیست از این «شورش با دست‌های خالی» ملتی یک‌پارچه در برابر ارتش مجهز شاه ایران، که دیکتاتوری‌اش هم خونین و هم فاسد بود، به هیجان‌ می‌آید. فیلسوف لائیک، شیعه‌گری را به عنوان نیرویی «سیاسی و مذهبی» ستایش می‌کند و در توده‌هایی که نام خمینی را سر می‌دهند، خواست همگانی برای زیستن به سبک دیگری می‌بیند که در سنت اسلامی شریعت ریشه دارد. او آیت‌الله تبعیدی در حومه‌ی پاریس را به عنوان پرچمداری بدون برنامه معرفی می‌کند. فوکو به سازوکار بسیج مردمی اشاره دارد که از طریق خطابه‌ها و نوارهای صوتی در شبکه مساجد دست به دست می‌شد. با این حال، به نظر نمی‌رسد فوکو دریافته باشد که شورشِ تحت رهبری ملاها، در واقع به دنبال بازپسگیری دستاوردهای اجتماعیاقتصادی و فرهنگی انقلاب سفید است که محمدرضاشاه پهلوی در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) به راه انداخت. روحانیت شیعه از همان آغاز شریعت را به کار گرفت تا با این اصلاحات پیشرو مقابله کند، به ویژه با حق رأی زنان و مصادره اموال روحانیت در چارچوب اصلاحات ارضی که به زیان مالکان بزرگ زمین انجام می‌شد.

به‌طور مشخص این همان برنامه ارتجاعی است که با کودتای قانون اساسی‌سازی دیکتاتوری اسلامی آیت‌الله (ولایت فقیه) به مرحله اجرا درآمد و پس از آن، نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برای سرکوب خونین هرگونه اعتراض به کار گرفت. بسیجی‌ها و پاسداران که خیزش کنونی را به خون کشیدند، در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ (جنبش زن، زندگی، آزادی) نیز بازوهای سرکوب بودند. در برابر این خشونت‌های جنایتکارانه، پشتیبانی از رژیم اسلامی-‌فاشیستی ملاها توسط کسانی که در خیابان‌های پاریس فریاد «انتفاضه» سر می‌دهند تا در فرانسه «انقلاب» راه بیندازند، به همان اندازه نفرت‌انگیز است که با در نظر گرفتن پیکار زنان ایرانی از همان تظاهرات 18 اسفند 1357 (۸ مارس ۱۹۷۹) علیه خمینی و حجاب اجباری، کمپین‌های شبه‌فمینیستی برای حق حجاب در اروپا بی‌شرمانه‌اند. چون در آن زمان، در جنبش مردمی، گرایش نیرومندی به رهایی اجتماعیانقلابی وجود داشت که توسط اسلام‌گرایان حاکم و متحدان اسلامیمارکسیست آن‌ها سرکوب شد. اکنون وضعیت خیزش توده‌ای که زیر چشمان ما جریان دارد چگونه است؟

هدف و چگونگی یک جنبش شهروندین

مشابه آنچه در سال 1357 رخ داد، شعارهای انقلابی جنبش کنونی، نشان‌دهنده‌ی نفی سرسختانه و انعطاف‌ناپذیر رژیم است: مرگ بر دیکتاتور!، در حالی که نام یک تبعیدی را تکرار می‌کنند: پهلوی، این بار به جای خمینیاما آیا این نام، همان بار سیاسی و معنایی را حمل می‌کند؟

نام در هر دو مورد، همچون یک دال شناور و خالی، به همان معنایی که ارنستو لاکلائو و شانتال موف در نظریه پوپولیسم چپ‌شان توصیف کرده‌اند، عمل می‌کند. زیرا گروه‌های مختلف، برپایه‌ی باورها و خیال‌پردازی‌های خود، این نام را با معنی‌هایی کاملاً متضاد و متفاوت پر می‌کنند. اما تفاوت بزرگی این میان وجود دارد. توده‌های شیعه نام خمینی را با افق مهدوی یک حکومت اسلامی مبتنی بر شریعت پیوند می‌زدند، در حالی که نسل کنونی زنان و مردان که ستم اسلامی-‌فاشیستی را با پوست و گوشت خود لمس کرده‌اند، عطش آزادی‌شان را در همه ابعاد، یعنی لغو کامل امتیازات ویژه به صراحت نشان می‌دهند:

1. آزادسازی اقتصادی در برابر اقتصاد چپاولگرانه‌ی رژیم که باعث اَبر‌تورم و حتی ورشکستگی بازار شده است؛

2. رهایی فرهنگی از یوغ اسلام‌گرایی، در دو سطح: گسست از آداب و رسوم سنتی محدودکننده (محلی یا ملی) و پایان دادن به تحمیل خشن حجاب بر زنان، به استثنای دختران مقامات نخبگان رژیم؛

3. آزادی وجدان اخلاقی و مذهبی، به‌ویژه آنکه اکنون بخش بزرگی از جامعه ایران اسلام را به کل نفی می‌کند؛

4. آزادی سیاسی برای گزینش نوع حکومت و نمایندگان حقیقی مردم.

سوریه به نظر می‌رسد سرنوشتی وارونه را تجربه می‌کند! پس از جنگ داخلیِ جهانی‌شده که در آن گروه‌های جهادی بر دیگر نیروهای مخالف رژیم بعثی پیروز شدند، دیکتاتوری خون‌بار جای خود را به حکومتی اسلام‌گرا سپرد که اکنون به نام شریعت، اقلیت‌ها را به شدت سرکوب می‌کند. اما سقوط رژیم اسلامیفاشیستی در ایران، به معنای بازگشت به پادشاهی نخواهد بود. گویی نوعی تکرار اجباری در کار است که به عقب باز می‌گردد تا جنبش انقلابی ناکامِ پیشین را از سر بگیرد: پهلوی اکنون جای خمینی را در تصور عمومی مردم گرفته است اما این بار نه به عنوان سوژه‌ای برای پرستش کورکورانه، بلکه به عنوان یک نماد همبستگی موقت و گذرا.

ظهور «مردم» در هنگام خیزش، فضای سیاسی را به سوی رژیم جدیدی از نمایندگی می‌گشاید که شکل آن به موازنه‌ی قوا میان دو گرایش درون جنبش بستگی دارد: آرزوی فرمان‌برداری که به یک شکل پوپولیستی از نمایندگی همچون تجسم یکپارچگی هویتی می‌انجامد و توده‌ها را به پیروی بی‌چون‌وچرا فرا‌می‌خواند؛ آرزوی رهایی که که هرگونه شناسایی خیالی با «ناجی ملت» را نفی می‌نماید و به جای آن شکلی نوین از نمایندگی کثرت‌گرا از مردم (به معنای شهروندین) می‌آفریند.

قیام توده‌ای سال ۱۳۵۷ به شیوه‌ای پوپولیستی و نه پولیتیک(شهروندین) رهبری و ربوده شد و به سمت اسلام‌گرایی منحرف گردید. این کار با بهره‌برداری از زود‌باوری توده‌های شیعه، نیازمند به اعتقاد و پیروی از رهبر معظمی که خود را به جای امام جا می‌زد، انجام گرفت. ایمان گذشته‌گرا در برابر عقل مدرن‌گرا. آیا اکنون دقیقاً برعکس این وضعیت نیست؟

دهه‌ها تجربه‌ی دردناک توده‌هایی را که در خیابان‌های ایران به پا خاسته‌اند و به دنیای آزاد از راه رسانه‌ها دسترسی دارند، آبدیده ساخته و از آنها مردمی پرداخته که از دیدگاه سیاسی پخته و بالغ هستند و خوب می‌داند چه چیزهایی را دیگر نمی‌خواهند. هر جنبش توده‌ای بی‌گمان ابهام‌هایی را با خود به همراه می‌آورد که در اینجا بر نماد شیر خورشید و یک نام خاص متمرکز شده‌اند. اما پهلوی به یک سیاستمدار اشاره دارد یا یک به یک رژیم سلطنتی؟ نوستالژی دورانی با آزادی‌های فردی بیشتر که مشتاقانه پیوندش را با سنت پیشااسلامی ایران باستان می‌جوید، با خود خطر بازگشت به گذشته‌ای هویت‌محور را دارد که در شخصیت یکپارچه‌ی شاه تجسم می‌یابد و به آن از سوی حلقه‌های سلطنت‌طلب پر و بال داده می‌شود. اما در مقابلِ الگوی پوپولیستی بسیج توده‌ای پیرو شاهزاده، مردم ایران نام پهلوی را با یک حکومت دموکراتیک و لائیک هم‌آوا می‌کنند. این دگرگشتِ توده‌های زودباور به مردمی بالغ ریشه در تجربه‌ی ایستادگی در برابر ستم اسلامی-‌فاشیستی دارد. شاهدی گویا از این موضوع در این سایت آمده است:

« خیابان‌های ایران شاهد یک خیزش کاملاً بدون سر (Leaderless) و متکثر و خودجوش است که نتیجه نیم قرن سرکوب و خفقان تحمیلی، سوء مدیریت اقتصاد و منابع و فساد سیستماتیک حکومت ملایان است. […] معترضان درخیابان‌های تهران، مشهد، اصفهان، همدان و … سایر شهرهای بزرگ تا کوچکترین روستاها بر اساس الگوهای محلی، منطقه‌ای و صنفی بصورت خودجوش و از میان بستگان و دوستان سازماندهی شدند و  بدون دریافت هیچ خط فرمان و پشتیبانی از خارج اعتراضات را همزمان در هزاران منطقه کشور پیش بردند.».

این تجربهٔ خودگردانی که به‌طور خودانگیخته در جنبش انقلابی پدیدار می‌شود، مقدمه‌ای برای سازماندهی دموکراتیک زندگی شهروندین است. آن انقلابی که فوکو خیالش را در سر می‌پخت، اکنون در جریان است، اما به‌گونه‌ای یکسر دیگرگون، و همه پارادوکس اینجاست: آن زمان، اجماع یکپارچه‌ی توده‌های شیعه تجلی زودباروی پوپولیستی بود و نه «معنویت سیاسی». اکنون، مردم به‌پاخاسته علیه سلطهٔ روحانیت، مسجد‌ها و مدارس قرآنی را به آتش می‌کشند و لغو امتیازات را همچون پیش‌درآمدِ رفاه اجتماعیاقتصادی و شکوفایی فرهنگی در نهادهای سیاسیِ رهاشده از یوغ الهیاتی درخواست می‌کنند.

تنها و یگانه مانع چیست؟

همانند آنچه در سوریه پیش آمد، سرکوب خشونت‌آمیز جنبش مردمی ممکن است به یک جنگ داخلی جهانی‌شده بینجامد که رژیم با به‌کارگیری مزدوران خارجی آن را آغاز کرده است. حضور جهادی‌های وارداتی، گواه ناتوانی رژیم اسلامی-‌فاشیستی در مهار خیزش با ابزارهای خود است، و این در حالی است که کشتارهای جمعی هیچ نسبتی با سرکوب مسلحانه سال ۱۳۵۷ ندارد: هراس‌افکنی و ایدئولوژی. فعالان نیابتی در غرب شبه‌نظامیان نیابتی در ایران را که با سلاح از رژیم آخوندها دفاع می‌کنند، می‌ستایند. در چنین شرایطی، دخالتِ نظامی برای پشتیبانی از جنبش مردمی را، با برانگیختنِ شبح بی‌ثباتی خاورمیانه که غرب هزینه‌هایش را خواهد پرداخت، پیشاپیش محکوم کردن، چه از سوی راست باشد چه از سوی چپ، نامسئولانه‌ترین کاری است که می‌توان انجام داد!

Facebook
Threads
Telegram
WhatsApp
X
Date: ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
Author:
Picture of کریستیان فریه

کریستیان فریه

نویسنده و مدرس فلسفه

Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors