موازنه وحشت در خاورمیانه؛ جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی داخلی

جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی

 بحران در «سرزمین بدون رهبر»

ژانویه ۲۰۲۶ (دیماه 1404) را می‌توان نقطه عطف تاریخ معاصر خاورمیانه دانست. جمهوری اسلامی ایران، پس از تحمل ضربات سهمگین زیرساختی در «جنگ ۱۲ روزه» (ژوئن ۲۰۲۵)، اکنون نه با یک انقلاب کلاسیک دارای رهبری مشخص، بلکه با پدیده‌ای پیچیده‌تر روبروست: «فروپاشی عملکردی حکومت». برخلاف روایت‌های برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، تحلیل‌های عمیق اطلاعاتی نشان می‌دهد که خیابان‌های ایران شاهد یک خیزش کاملاً «بدون سر» (Leaderless) و متکثر و خودجوش است که نتیجه نیم قرن سرکوب و خفقان تحمیلی، سوء مدیریت اقتصاد و منابع و فساد سیستماتیک حکومت ملایان است.

این تحلیل با حذف نویزهای رسانه‌ای، به بررسی سرد و واقع گرایانه صحنه می‌پردازد: جایی که مردم ایران در داخل برای بقا می‌جنگند و کلید اصلی تغییر در دستان مردم داخل ارزش گذاری شده. در این نوشته همزمان به مواضع همسایگان ایران (اعراب و ترک‌ها) در قبال تغییرات بنیادین در ایران می پردازیم. کشورهایی که بیش از آنکه مشتاق دموکراسی در ایران باشند، وحشت‌زده از «سناریوی سیاه‌چاله» (خلاء مدیریت کشور در اثر انقلاب) و تبعات امنیتی، اقتصادی و … آن هستند.

شورش «نان و بقاء» و پایان یک قرارداد اجتماعی

موتور محرک اصلی در اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶، نه ایدئولوژی‌های سیاسی ، بلکه فروپاشی مطلق معیشت است. دلار آمریکا که در بازار غیررسمی مرز ۱.۵ میلیون ریال را رد کرده، طبقه متوسط را به طور کامل حذف کرده است. گزارش‌های اقتصادی نشان می‌دهد که ج.ا وارد فاز «اقتصاد بقا» شده است. قطع برق صنایع، کمبود گاز و آب و حاملهای انرژی، کمبود نهاده های دامی و فلج شدن تولیدات اقلام اساسی و تورم واقعی بالای ۱۰۰ درصد، رابطه اقتصادی مردم-دولت را به کلی قطع کرده است.
برخلاف سال‌های گذشته، این بار هسته اعتراضات در «بازار» و از «سفره» شکل گرفت. بازاری که در مناطق مرکزی (خصوصا تهران و شهرهای بزرگ) به عنوان متحد سنتی و دیرین حکومت مذهبی از گذشته تا کنون، هرگز پیشقدم آغاز اعتراض علیه حکومت نبوده، امروز با تغییر جهتی 180 درجه
خواستار تغییر در سیستم شده است. خواسته ای که با پایین آوردن فرمایشی و ظاهری قیمت دلار توسط حکومت هم تغییری در محتوای آن ایجاد نشد زیرا که بازاریان با تحلیل و تجربه خود به وضوح درک کرده اند که سقوط اقتصادی حکومت مدتهاست کلید خورده و راه برون رفتی از آن نیست. در حقیقت قرارداد نانوشته بازاریان با حکومت مبنی بر مدارا، اکنون به دلیل بدعهدی و عدم توانایی حکومت در مدیریت تورم فسخ شده است. فسخ یک قرارداد اجتماعی که نیم قرن ضامنی برای پایداری نسبی حاکمیت در ایران بوده، رژیم را با چالشی بزرگ مواجه کرده که راه گریز از آن اصلا آسان نیست.
در ادامه فسخ این قرارداد و با حضور و اعتراض بازاریان، سایر اقشار اجتماعی از کارمند و کارگر و دانشجو تا محصل و بازنشسته با پدیده ای جدید مواجه شدند. بازاریان معترض در خیابان و درد مشترک همه اقشار با بازاریان از یکسو و مطالبات اجتماعی و حقوق پایمال شده انسانی شهروندان که بارها و بارها سرکوب شده بود نیز به مطالبات افزوده شد.
معترضان درخیابان‌های تهران، مشهد، اصفهان، همدان و … سایر شهرهای بزرگ تا کوچکترین روستاها بر اساس الگوهای محلی، منطقه‌ای و صنفی بصورت خودجوش و از میان بستگان و دوستان سازماندهی شدند و  بدون دریافت هیچ خط فرمان و پشتیبانی از خارج اعتراضات را همزمان در هزاران منطقه کشور پیش بردند.


اعتراضات دیگر محدود به نان نشد و کرامت انسانی و آزادی به سرعت تبدیل به اولویت اصلی اعتراضات شد. همزمان تصاویری از داخل ایران مخابره شد که معترضان فروشگاههای زنجیره ای متعلق به حکومت را تسخیر کرده ولی با وجود وضعیت بسیار بد اقتصادی، کیسه های برنج را که قوت اصلی ایرانیان است پاره کرده و بر زمین ریختند. مردم حتی یک دانه برنج و کالای دیگر را به خانه ها نبردند تا نشان دهند خلاصی از دیکتاتوری و حقوق انسانی برایشان از نان و بقا مهمتر است.

پارادوکس همسایگان از انقلاب در ایران: هراس از «سومالی در همسایگی»

برای همسایگان عرب ایران، تغییرات احتمالی یا وقوع انقلاب قریب الوقوع در ایران، وضعیت پیچیده‌ ای را به ارمغان آورده. قطر، همواره حامی بقاء جمهوری اسلامی بوده است.
حمایت قطر از بقای جمهوری اسلامی ریشه در استراتژی فرصت‌طلبانه‌ای دارد که در آن «ایرانِ ضعیف و تحریم‌شده» بسیار سودآورتر از یک ایرانِ دموکراتیک و توسعه‌یافته است. از نظر اقتصادی، تحریم‌های تکنولوژیک ایران به قطر اجازه می‌دهد تا بدون رقیب و با حداکثر ظرفیت از میدان گازی مشترک پارس جنوبی بهره‌برداری کند، در حالی که آزادسازی ایران به معنای ظهور یک رقیب قدرتمند در بازار جهانی انرژی و پایان انحصار گازی دوحه خواهد بود.
در عرصه سیاسی نیز، جایگاه ویژه قطر به عنوان «تنها کانال دیپلماتیک» میان غرب و تهران و همچنین استفاده از جمهوری اسلامی به عنوان وزنه‌ای برای موازنه قدرت در برابر هژمونی عربستان سعودی، تنها با تداوم حکومت فعلی تضمین می‌شود؛ (دوحه معتقد است که حضور جمهوری اسلامی به عنوان یک وزنه تعادل (هرچند مزاحم)، باعث می‌شود عربستان و امارات نتوانند هژمونی کامل بر خلیج فارس داشته باشند و قطر را ببلعند.) بنابراین سقوط دیکتاتوری در ایران عملاً به معنای از دست رفتن رانت‌های عظیم اقتصادی و اهرم‌های نفوذ سیاسی برای قطر است.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی، علیرغم خصومت دیرین با تهران، اکنون به بزرگترین لابی‌گران در واشنگتن برای جلوگیری از تغییر رژیم خشونت‌بار تبدیل شده‌اند.
محمد بن سلمان که سرنوشت پادشاهی خود را به موفقیت پروژه «چشم‌انداز ۲۰۳۰» گره زده، به خوبی می‌داند که: سرمایه ترسو است. هرگونه جنگ داخلی یا بی ثباتی شدید در ایران، به معنای ناامنی در خلیج فارس، فرار سرمایه‌گذاران از پروژه‌هایی نظیر نئوم و احتمال اقدامات انتحاری بقایای رژیم علیه میادین نفتی است. ریاض در پیام‌های محرمانه به کاخ سفید هشدار داده است که «فروپاشی ناگهانی» در تهران، خلأ قدرتی ایجاد می‌کند که می‌تواند با گروه‌های شبه‌نظامی، قاچاق مواد مخدر و سیل پناهجویان پر شود. برای آن‌ها، یک ایرانِ ضعیف و مهارشده (حتی با رژیم فعلی) بسیار کم‌خطرتر از یک ایرانِ آشوب‌زده است.

امارات نیز درگیر «پارادوکس جزایر» است؛ بازی دوگانه‌ای که در آن از یک سو با تحریم‌های بانکی فشار را حفظ می‌کند و از سوی دیگر، کانال‌های دیپلماتیک را باز نگه می‌دارد تا از هرگونه اقدام تلافی‌جویانه رژیم علیه زیرساخت‌های شیشه‌ای دبی و ابوظبی جلوگیری کند.

ترکیه: دیوار امنیتی و معمای کُردی

برای آنکارا، تحولات ایران نه یک فرصت ژئوپلیتیک، بلکه یک تهدید امنیتی وجودی است. با انحلال رسمی پ‌ک‌ک در سال ۲۰۲۵، نگرانی ترکیه به سمت مرزهای شرقی تغییر جهت داده است. آنکارا بیم آن دارد که با تضعیف دولت مرکزی در ایران، گروه‌های کُردی مانند پژاک از خلأ قدرت بهره برده و شمال غرب ایران را به پایگاهی برای خودمختاری تبدیل کنند؛ امری که می‌تواند دستاوردهای صلح داخلی ترکیه را به چالش بکشد. علاوه بر این، هراس از سیل میلیونی پناهجویان ایرانی، ارتش ترکیه را وادار به تقویت دیوارهای مرزی و اتخاذ تدابیر شدید امنیتی کرده است. مخالفت صریح هاکان فیدان با مداخله نظامی خارجی، ریشه در همین نگرانی دارد: ترکیه نمی‌خواهد هزینه انسانی فروپاشی ایران را بپردازد. از طرفی ترکها فکر می کنند که نباید یک شریک ایدئولوژیکی بظاهر مسلمان و دشمن اسرائیل از دست بدهند. چرا که بعد از فروپاشی حاکمیت جمهوری اسلامی، شانس برقراری یک حاکمیت سکولار و نزدیکی ایران به اسرائیل و غرب یک تهدید بالقوه برای ترکیه خواهد بود.

اسرائیل و دکترین «اختاپوس در شیشه»

در آن سوی مرزها، استراتژی اسرائیل در قبال این تحولات، از پارادایم‌های سنتی فاصله گرفته است. تل‌آویو که در جنگ ۱۲ روزه ضربات کاری به زیرساخت‌های هسته‌ای و پدافندی ایران وارد کرد، اکنون استراتژی «تماشا» را پیش گرفته است. محاسبات نتانیاهو و کابینه امنیتی او بر این اصل استوار است که بزرگترین دشمن جمهوری اسلامی در حال حاضر، «اقتصاد ویران» و «مردم گرسنه» هستند.

از نگاه تل‌آویو، هرگونه حمله نظامی مستقیم در این مقطع حساس، می‌تواند به مثابه «هدیه‌ای به رژیم» عمل کند تا به بهانه حمله خارجی، سرکوب را از این سطح شدید به سطح بسیار شدیدتر تشدید کند. وضعیت کنونی جمهوری اسلامی به حالت «نه مرگ، نه زندگی» تعبیر می شود. وضعیتی که انرژی سپاه تروریستی پاسداران و دستگاههای امنیتی رژیم، صرف مهار بحران‌های داخلی شده و توانایی‌شان برای تغذیه بازوهای نیابتی (حزب‌الله و حماس) به صفر برسد. فعلا اسرائیل ترجیح می‌دهد نظاره‌گر باشد و سکوت کند تا «سرِ اختاپوس» توسط بدنِ خودش در شیشه بلعیده شود. در این میان سابقه غیر قابل پیش بینی بودن تحرکات اسرائیل را به هیچ عنوان نمی توان نادیده گرفت اما یک نکته قابل تامل این است که: اسرائیل تنها زمانی وارد عمل می شود که نتیجه بسیار مطلوب و تضمین شده به دست بیاورد.

بازیگران جهانی: از بی‌تفاوتی تا فرصت‌طلبی

در سطح کلان، ایالات متحده با بازگشت دونالد ترامپ و سیاست «فشار حداکثری ۲»، لفاظی‌های تندی دارد اما به نظر میرسد در حال حاضر فاقد یک استراتژی واقعی برای «فردای براندازی» است. لذا واشنگتن نگران تکرار سناریوی لیبی است و به نظر میرسد فعلا تمایلی به درگیری مستقیم در مقیاس گسترده ندارد (یا لااقل در حال نمایش چنین ایده ای است). ترامپ فارغ از هر دیدگاهی، باید تعداد زیادی فاکتورهای داخلی و خارجی را برای هر حرکتی (حمله نظامی) با خود همراه کند. از طرفی رییس جمهور فعلی ایالات متحده بسیار اصرار دارد به عنوان یک سورپرایز کننده غیرقابل پیش بینی در سطح جهانی شناخته شود. لذا بعید نیست ایالات متحده در ساعات یا روزهای آینده با یک حمله غافلگیرانه جهانیان و مردم ایران را سورپرایز کند.

چین به ایران صرفاً به عنوان یک «پمپ بنزین ارزان» می‌نگرد و حاضر نیست برای نجات ملایان هزینه سیاسی بپردازد.منافع اصلی چین در ایران معطوف به حفظ سرمایه‌گذاری‌ها و موقعیت‌های تجاری بلندمدت آن، فارغ از سناریوهای مختلف تحول سیاسی آینده ایران است. در شرایط کنونی که بقاء رژیم هیچ تضمینی ندارد، چین آگاهانه رویکرد «پروفایل پایین» را برگزیده تا حداکثر انعطاف‌پذیری را برای بازتنظیم موضع خود، در مسیر تحولات سیاسی ایران، حفظ کند.

روسیه نیز که خود در باتلاق اوکراین گرفتار است، نه توان کمک دارد و نه تمایل؛ مسکو حتی بدش نمی‌آید که تمرکز غرب معطوف به بحران ایران شود تا فشار از جبهه اوکراین برداشته شود. روسیه امروز در حمایت از جمهوری اسلامی در مقابل جامعه جهانی در ظاهر سنگ تمام می گذارد تا فردا بهای عقب‌نشینی از مواضع امروزش را به غرب گران‌تر بفروشد. این رویکرد نشان می‌دهد که حتی بازیگرانِ به‌ظاهر حامیِ جمهوری اسلامی نیز آن را نه به‌عنوان یک شریک باثبات، بلکه به‌مثابه یک داراییِ موقت و قابل معامله می‌نگرند.
برای روسیه، ایران نه یک هم‌پیمان ایدئولوژیک، بلکه ابزاری برای چانه‌زنی، ایجاد اصطکاک، و افزایش اهرم فشار در سایر پرونده‌هاست.

Facebook
Threads
Telegram
WhatsApp
X
Date: شنبه 27 دیماه 1404 16:20 بعدازظهر
Author:
Picture of سیامک تدین طهماسبی

سیامک تدین طهماسبی

هماهنگ کننده روابط داخل کشور و تحلیلگر امنیتی سیاسی

Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors